خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

اینو نمیدونم چند بار شنیدم. اما ذره ای از اشتیاقم برای چندین و چند باره شنیدنش کم نشده. کاش بتونم بهش عمل کنم.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

* بعضی ها متوجّه منظور آدم نمیشن، بعضی ها "ترجیح میدن" که متوجّه منظور آدم نشن. این گروه دوم حال منو به هم میزنن. بدجوری ... * تنهایی صد شرف داره به بودن در جمعی که هیچ جوره باهاشون جور نیستی و تازه اذیّت هم میشی. تنهایی چیز خوبی نیست ولی وقتی ترجیحش بدی به حضور در چنین جمع هایی، میشه بهترین رفیقت. چقدر از این تنهایی خودخواسته لذت میبرم این روزها ... * من وقتی فکرم درگیر مسئله ای باشه، یا بهتر بگم، چیزی منو آزار بده، زیاد راه میرم.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....میانسالی دوره قشنگیه. میانسالی خوبی های زیادی داره که یکیش آهستگی و تأنّی هست. هیچ عجله ای برای انجام هیچ کاری نداری. از اون شتابزدگی و بدو بدوی دوره جوانی دیگه خبری نیست. کارها رو در نهایت آرامش انجام میدی و لذت بیشتری از انجامشون میبری. شاید یکی از دلایلش این باشه که توان جسمیت کمتر شده. خوب این بجای خودش درسته، اما فقط این نیست. حتّی در مورد کارهایی که نیاز به قدرت جسمانی هم ندارن، آدم آهسته تری میشی. گاهی چند ثانیه به ظرف های نَشسته داخل سینک خیره میشی ا

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....غروب بود و حوصله م بشدت سر رفته بود. به همسرجان گفتم میای بریم پیاده روی؟ مطابق معمول این ایام اخیر، فرمودند با اجازه بزرگترا خیر، فوتبال داره.. ای فوتبال، ای فوتبال! یعنی مرگ به نیرنگ تو که همراهِ پیاده روی های منو ازم گرفتی .. مهم نبود البته، خدا بذاره خودمو، پاشدم لباس پوشیدم و زدم بیرون. به خیابون که رسیدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد یه سینی پر از لواشک بود.. تو باغ های سرسبز و با طراوتی که به فصلش انار و آب انار میفروشن، به فصلش گردوی تازه، به فصلش ت

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

گفتم: من قدیما به چشم و نظر اعتقادی نداشتم، اما چند بار که اثرش رو روی زندگیم دیدم، بهش معتقد شدم. الآنم نمیدونم چه چشم و نظری دنبالمه که از اسفند ماه پارسال تا الآن از دکتر و دوا فارغ نمیشم. مدام درگیر مشکلات جسمانی و روحانی هستم. از دندون درد و سرماخوردگی بگیررررر تا تیرویید و گردن درد و زانو درد و عَم عا و عَه شا !! گفت: چشم و نظر رو که منم بهش معتقدم. اما شاید هم چشم و نظر نباشه، شاید مربوط به سن و سال باشه.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....خرداد ماه شمال بودیم ... یعنی وقتی دیدیم بالهای کبوتر سپید صلح با اون خوشه گندمی که به منقارش داره بالاخره موقتاً بر منطقه سایه افکند، و دیگه فعلاً تن و بدنمون قرار نیست دم و دقیقه بلرزه و مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد، و چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد، و زان پیش که بر سرت شبیخون آرند، و بسیار بجویی و نیابی دیگر، و آنها که به جایند نپایند بسی، و ...... باشه باشه چشم ...خلاصه تصمیم گرفتیم بزنیم به جادّه .. به قصد شمال ... وقتی داشتم بار و بٌنه سفر میبس

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

صفحه بندی